معنی شکلک
7 بازدید
[ شَ / شِ لَ ] (اِ مصغر) ادا. دهن کجی. عمل والوچانیدن. دلام. ذلام. (یادداشت مؤلف). ادا و اطوار با لب و لوچه و چشم و ابرو. (فرهنگ فارسی معین). - شکلک به کسی ساختن؛ به کسی بازخمانیدن. ادای او را درآوردن. (یادداشت مؤلف). - شکلک درآوردن؛ عضلات صورت را با وضعی مسخره آمیز جنبانیدن. با لب و لوچه و چشم و ابرو ادا و اطوار درآوردن. (فرهنگ فارسی معین). ادا درآوردن. (فرهنگ رازی). - شکلک ساختن؛ ورچیدن و کج کردن روی. تعجیه. (یادداشت مؤلف). - شکلک کردن؛ شکلک درآوردن. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «شکلک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لک» برای سرودن شعر