معنی شکستهپا
7 بازدید
[ شِ کَ تَ / تِ ] (ص مرکب) شکسته پای. که پای او شکسته باشد. (ناظم الاطباء). که استخوان پای وی خرد شده یا شکاف و ترک برداشته باشد: اندر چه اثیر اسیرند تا ابد زآن جز شکسته پای گسسته رسن نیند. خاقانی. || ضعیف. ناتوان. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شکستهپا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «پا» برای سرودن شعر