معنی شکستهبندی
7 بازدید
[ شِ کَ تَ / تِ بَ ] (حامص مرکب) عمل و شغل شکسته بند. جبر. ردادی. مجبری. آروبندی. (یادداشت مؤلف). رجوع به شکسته بند شود. || آرام بخشی دلهای شکسته. آسوده ساختن خاطرهای آزرده : هر کجا دل شکسته ای بینند کارشان جز شکسته بندی نیست.خاقانی. و رجوع به شکسته بند شود.
کلمات همقافیه با «شکستهبندی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر