معنی شکستهسلاح
7 بازدید
[ شِ کَ تَ / تِ سِ ] (ص مرکب) شکسته سلیح. که اسلحهٔ جنگی وی شکسته باشد: یکایک سواران پس اندر دمان شکسته سلاح و گسسته روان.فردوسی. رجوع به شکسته سلیح شود.
کلمات همقافیه با «شکستهسلاح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اح» برای سرودن شعر