معنی شکستهزبانی
7 بازدید
[ شِ کَ تَ / تِ زَ ] (حامص مرکب) حالت و صفت شکسته زبان. لثغت. لکنت. ادای حروف از غیر مخرج اصلی آنها. (یادداشت مؤلف). رجوع به شکسته زبان شود.
کلمات همقافیه با «شکستهزبانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر