معنی شکستخورده
7 بازدید
[ شِ کَ خوَرْ / خُرْ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) منهزم. شکست یافته: لشکر شکست خورده؛ مغلوب. (یادداشت مؤلف). کاغی. (منتهی الارب). هزیمت یافته و فرارکرده از جنگ. (ناظم الاطباء). و رجوع به شکست خوردن شود. || ترکیده و ترک خورده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شکستخورده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر