معنی شکرگوی
5 بازدید
[ شُ ] (نف مرکب) شکرگو. شکرگزار. سپاسگزار. شاکر. (یادداشت مؤلف): هرکه نزد تو مدح گوی آمد از سخای تو شکرگوی رود.سوزنی. و رجوع به شکرگو و شکرگزار شود.
کلمات همقافیه با «شکرگوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر