معنی شکرگو
5 بازدید
[ شُ ] (نف مرکب) شکرگوی. شکرگزار. که سپاس نعمت حق یا خلق را بگوید. شاکر. (از یادداشت مؤلف): گر ترشرو بودن آمد شکر و بس همچو سرکه شکرگویی نیست کس.مولوی. و رجوع به شکرگزار و شکرگوی شود.
کلمات همقافیه با «شکرگو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گو» برای سرودن شعر