معنی شکره
5 بازدید
[ شِ کَ رَ / رِ ] (ص، اِ) شکارچی. صیاد. شکاری. شکارگر. نخجیرگر. شکارکننده. صاید. قانص. قناص. (یادداشت مؤلف). || شکار. شکاری. صید. (یادداشت مؤلف): با غلامان و آلت شکره کرد کار شکار و کار سره.عنصری. شغفی عظیم به شکره [ و ] یوز و سگ شکاری و باز و کبوتر داشت. (راحةالصدور راوندی). این فوج را نوبت بود برنشستند به تماشای شکره و راست براندند تا لب جیحون. (راحةالصدور راوندی). || پرندهٔ شکاری از جنس باشه و از آن کوچکتر. (آنندراج) (برهان) (ناظم الاطباء). مرغ شکاری که معروفست. (غیاث). اشکره. مرغ شکاری. (یادداشت مؤلف). مرغان شکارکننده. (فرهنگ اوبهی). همان اشکره مرغ شکاری است. (انجمن آرا): تحریش؛ بر یکدیگر برآغالیدن شکره. (المصادر زوزنی). مسته؛ خورش شکره. (فرهنگ اسدی): هر سواری طبل بازی داشت و سگ شکاری و بسیاری یوز و شکره و دام. (مجمل التواریخ و القصص). آموختن شکره آن باشد که چون بخوانندش بازآید. (راحةالصدور راوندی). از خوراسان بیامد و راه آورد و پیشکش بسیار آلت تجمل آورد از سراپردهٔ جهرمی و نوبتی اطلس و سلاحهای نیکو و ساختهای مرصع و به جواهر و اسبان تازی تنگ بسته و شکره... (راحة الصدور راوندی).
کلمات همقافیه با «شکره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر