معنی شکرریز کردن

معنی شکرریز کردن

5 بازدید
[ شَ کَ کَ دَ ] (مص مرکب) نثار. نثار کردن. (یادداشت مؤلف): بر چهرهٔ آن بت دلاویز کردند به تنگنا شکرریز.نظامی. که با شیرین چه بازی کرده پرویز عروس اینجا کجا کرد او شکرریز.نظامی. از شکر توشه های راه کنم تا شکرریز بزم شاه کنم.نظامی. به گوهرکنی تیشه را تیز کن عروس سخن را شکرریز کن.نظامی. || سخنان شیرین گفتن. شیرین زبانی کردن : زبان بگشاد با عذری دلاویز ز پرسش کرد شیرین را شکرریز.نظامی. وگر گوید کنم زآن لب شکرریز بگو دور از لبت دندان مکن تیز.نظامی. || معانی نغز و پرمغز آوردن. (از یادداشت مؤلف). آوردن الفاظ و معانی استوار و منسجم : سر کلک را چون زبان تیز کرد به کاغذ بر از نی شکرریز کرد.نظامی. || نواهای خوش و فرح بخش برآوردن. (یادداشت مؤلف): مطربان تو چو بر عود شکرریز کنند روح را مغز معطر بود و لب شیرین. سلمان ساوجی (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «شکرریز کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید