معنی شکرریزان
6 بازدید
[ شَ کَ ] (نف مرکب، ق مرکب) درحال ریختن اشک. درحال نثار. (از یادداشت مؤلف): زرافشان و شکرریزان از حدّ گرگان تا به ساری قدم بر قدم می فرمودند. (تاریخ طبرستان). شکرریزان عروسان بر سر راه قصبهای شکرگون بسته بر ماه.نظامی. || خندان. سخن شیرین گویان : نشسته شاد و شیرین چون گل نو شکرریزان به یاد روی خسرو.نظامی. شکرریزان همی کرد از عنایت حدیث خسرو و شیرین حکایت.نظامی.
کلمات همقافیه با «شکرریزان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر