معنی شکرآب

معنی شکرآب

21 بازدید
[ شَ کَ ] (اِ مرکب) شکراب. شکر گداخته در آب. (ناظم الاطباء) (از آنندراج). شربت ساخته از آب که شکر در آن کنند. ماءالسُّکَّر. (فرهنگ فارسی معین). آب که شکر در آن حل کرده باشند. (یادداشت مؤلف). - شکرآب سوزان؛ چیزی نظیر نبات سوخته. (فرهنگ فارسی معین). || کنایه از لب معشوق : جانم بلب آمد ز غم، آن بادهٔ لعل پیش آر که تا جان نهم اندر شکرآب. امیرخسرو (از آنندراج). || رنجش اندکی که در میان دو دوست بهم رسد. (از انجمن آرا) (ناظم الاطباء) (از برهان) (از غیاث). کنایه از رنجش و کدورت که میان دوستان شود، و این را در عرف حال شکررنجی گویند. (آنندراج). دلتنگی مختصر میان دو دوست. نقاری خرد میان دو دوست. نزاع یا اختلافی سخت خرد بین دو یار یا برادران یا زوجین یا عاشق و معشوق و جز آنان. (یادداشت مؤلف): غیر از لب کم حرف تو ساقی نشنیدیم جایی که میان می و ساغر شکرآب است. حکیم باشی (از آنندراج). آمیزش زهر و کام چون اول نیست چندی است که با هم شکرآبی دارند. ظهوری (از آنندراج). از دوری گلشن غرضم حفظ ملال است ورنه شکرآبی به گل و یاسمنم نیست. طالب آملی (از آنندراج). با یوسفت اگر شکرآبی رَوَد ز حسن مصری نباتش از شکرت در گداز باد. واله هروی (از آنندراج). افتاده میان گل و بلبل شکرآبی آن مست همانا که به گلزار درآمد. شفایی (از آنندراج). از یک جواب تلخ که مقصود ما و توست در جام دوستی شکرآبی نمیکنی. ملاشانی تکلو (از آنندراج). باده نوشان همه در جنگ بهم می چسبند باعث الفت چسبان شکرآب است مرا. سعید اشرف (از آنندراج). - شکرآب شدن میان دو کس؛ پیوندشان بهم خوردن. ایجاد اختلاف شدن. (فرهنگ فارسی معین).
[ شَ کَ ] (اِخ) دهی است از دهستان اجارود بخش گرمی شهرستان اردبیل. آب از چشمه. سکنه ۲۶۹ تن. محصول عمده غلات و حبوب. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ شَ کَ ] (اِخ) دهی است از دهستان جلگه افشار دوم بخش اسدآباد شهرستان همدان. سکنه ۱۳۳ تن. آب از چشمه است. محصول عمده غلات و لبنیات و صنایع دستی زنان جاجیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ شَ کَ ] (اِخ) دهی است از دهستان چناران بخش حومهٔ شهرستان مشهد. سکنه ۱۴۷ تن. آب از قنات است. محصول عمده غلات، چغندرقند و بنشن است. راه ماشین رو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ شَ کَ ] (اِخ) دهی است از دهستان شهاباد بخش حومهٔ شهرستان بیرجند. سکنه ۱۲۵ تن. آب آن از قنات است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ شَ کَ ] (اِخ) دهی است از دهستان ای تیوند بخش مرکزی شهرستان شوشتر. سکنه ۲۰۰ تن. آب از چشمه است. محصول عمده غلات. شغل اهالی زراعت و کارگری شرکت نفت. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ شَ کَ ] (اِخ) دهی است به شمال تهران آن سوی قلعهٔ توچال میان شهرستانک و آهار. || آبی است بدین نام در آن موضع.

کلمات هم‌قافیه با «شکرآب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «آب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید