معنی شکایت کردن

معنی شکایت کردن

5 بازدید
[ شِ یَ کَ دَ ] (مص مرکب) گله کردن. (فرهنگ فارسی معین) (ناظم الاطباء). گله داشتن. شکوه نمودن. شکوه کردن. (یادداشت مؤلف). تمییل. (منتهی الارب): اکنون چنانکه بنده میشنود و میبیند ایشان را تمکین سخت تمام است و آلتونتاش با بنده نکته ای چند بگفته است در راه که میراندیم شکایتی نکرد اما در نصیحت امیر سخنی چند بگفت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۸۱). بشنو از نی چون حکایت میکند وز جداییها شکایت میکند.مولوی. هرکه را بینی شکایت میکند کآن فلان کس راست طبع و خوی بد. مولوی. شکایت کند نوعروسی جوان به پیری ز داماد نامهربان.(بوستان). شرط عشق است که از دوست شکایت نکنند لیکن از شوق حکایت به زبان می آید. سعدی. آن دوست نباشد که شکایت کند از دوست فریاد که بر حال کسش مرحمتی نیست. سعدی. از دست دیگری چه شکایت کند کسی سیلی به دست خویش زده بر قفای خویش. سعدی. شکایت از که کنم خانگیست غمازم.حافظ. || تظلم کردن. دادخواهی کردن. عارض شدن. فریاد خواستن. || ناله و زاری کردن. (فرهنگ فارسی معین) (ناظم الاطباء). نالیدن از. بنالیدن از. (یادداشت مؤلف): عاقل نکند شکایت از درد مادام که هست امید درمان.سعدی. مکن ز گردش گیتی شکایت ای درویش که تیره بختی اگر هم بر این نسق مُردی. سعدی.

کلمات هم‌قافیه با «شکایت کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید