معنی شکافنده
4 بازدید
[ شِ / شَ فَ دَ / دِ ] (نف) شکاف دهنده. (فرهنگ فارسی معین). فاتق. (منتهی الارب). فالق. (یادداشت مؤلف): زنده ای که هرگز نمیرد شکافندهٔ صبحها و بازگیرندهٔ روحها. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۰۸). کسی کو ز چوب اژدها آورد شکافنده دریا عصا آورد نترسد ز دستان گوساله ساز پی مرد جادو گزافه متاز.ادیب پیشاوری. و رجوع به شکافتن شود.
کلمات همقافیه با «شکافنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر