معنی شکاست
5 بازدید
[ شِ سَ ] (از ع، اِمص) شکاسة. بدخویی. درشتخویی. (یادداشت مؤلف): پادشاهی بود گوهر نفس او از شراست مطبوع و پناه خلق او بر شکاست موضوع. (المضاف الی بدایع الازمان).
کلمات همقافیه با «شکاست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر