معنی شکارافکن

معنی شکارافکن

6 بازدید
[ شِ اَ کَ ] (نف مرکب) شکارافگن. شکارانداز. شکاری. (آنندراج). شکارچی. (یادداشت مؤلف). صیاد. (ناظم الاطباء). افکنندهٔ شکار. شکارکننده : هر آنچ او فحل تر باشد به نخجیر شکارافکن بدو خوشتر زند تیر.نظامی. به عرض جنوبی نمودند میل شکارافکنان هر سویی خیل خیل.نظامی. خدنگ آه شکارافکن است لیک چه سود که از هزار یکی بر نشان نمی آید. کلیم کاشانی (از آنندراج). نوک خاری نیست کز خون شکاری سرخ نیست آفتی بود آن شکارافکن کزین صحرا گذشت. نظیری (از آنندراج). || (ق مرکب) در حال افکندن شکار: بُنه در یک شکارستان نمی ماند شکارافکن شکارافکن همی راند.نظامی. و رجوع به مترادفات کلمه شود. || (نف مرکب) چابک در صید و نخجیر. || شجاع. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «شکارافکن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «کن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید