معنی شوکه
8 بازدید
[ کَ / کِ ] (اِ) ناوچهٔ آهنی باشد که زر و سیم گداخته را در آن ریزند تا شوشه شود. (برهان) (جهانگیری) (از ناظم الاطباء): بجنبانم عَلَم چندان در آن دو گنبد سیمین که سیماب از سر حمدان فروریزد در آن شوکه. عسجدی.
کلمات همقافیه با «شوکه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «که» برای سرودن شعر