معنی شوکة

معنی شوکة

6 بازدید
[ شَ کَ ] (ع اِ) خار. یکی شوک. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). خار. تیغ. بور. تلو. تلی. شوک. لام. لَم. (یادداشت مؤلف). شوکةالبیضاء و شوکةالمصریة و شوکةالمبارکة و شوکةالیهودیة داروهایی است که بدانها درمان کنند. (عن کتب النبات) (از اقرب الموارد). رجوع به شوک شود. - شوکة ابراهیم؛ به لغت مغرب قرصعنه است. (فهرست مخزن الادویه). - شوکةالبیضاء؛ بادآورد. (مفردات قانون بوعلی سینا چ تهران ص ۲۳۷). خارسفید. سپیدخار. اسپیدخار. منبت او کوهها و مرغزارها باشد و برگ او به برگ نبات خامالاون مشابهت دارد جز آنکه برگ سفیدخار تنک تر باشد و سفیدتر بود. بر اطراف او خارها بود و نبات او مزغب بود و سطبری او به اندازهٔ ابهام بود. بر سر سفیدخار، خاری باشد که به سر خارپشت بحری مشابه بود و به هیأت دراز و شکوفهٔ او بنفسجی باشد و تخم او به تخم معصفر مشابه بود الا آنکه تخم معصفر درازتر باشد. (از ترجمهٔ صیدنهٔ بیرونی). - شوکةالجمال؛ اشترغاز. (فهرست مخزن الادویه). و رجوع به شوک الجمال شود. - شوکةالحیة؛ صنفی از بادآورد است که خارهای آن بلند و تیز مانند سوزن است. (از فهرست مخزن الادویه). - شوکةالدارجین؛ مشطالراعی که به یونانی دیناقوس نامند. (فهرست مخزن الادویه) (از اختیارات بدیعی). - شوکةالدمن؛ اکوب. (فهرست مخزن الادویه). کنگر. - || عنکبوت. (اختیارات بدیعی). - شوکةالسوداء؛ نوعی از قرصعنه است. شوکة یهودیه. (فهرست مخزن الادویه). - شوکةالعربیة؛ شکاعا است. (اختیارات بدیعی). افینی ارابیقی. اقنثا ارابیقی. سپنیا آرابیکا. (یادداشت مؤلف). و رجوع به تذکرهٔ داود ضریر انطاکی ص ۲۳۵ شود. - شوکةالعلق؛ مازریون و بعضی گفته اند نوعی از مازریون است. (از فهرست مخزن الادویه). - شوکةالعلک؛ اشخیص. (اختیارات بدیعی). نوعی از ماذریون. و رجوع به شوک العلک شود. - شوکةالمصریة؛ گلنار فارسی. سمرة. (یادداشت مؤلف). شوکة قبطیه است. (تذکرهٔ داود ضریر انطاکی ص ۲۲۵). نباتی که جلنار ثمرهٔ آن است. (بحر الجواهر در لغت ثمر). - شوکة زرقاء؛ قرصعنهٔ ازرق است. (فهرست مخزن الادویه). - شوکة شائکة؛ قرظ است. (فهرست مخزن الادویه). - || گیاه خرنوب را نیز نامند. (فهرست مخزن الادویه). - شوکة شهباء؛ ینبوت. (اختیارات بدیعی). درخت خرنوب نبطی. (فهرست مخزن الادویه). - || قرظ را نیز نامند. (فهرست مخزن الادویه). - شوکة صهباء یا ضهیاء؛ بلبوث است. (فهرست مخزن الادویه). - || خرنوب نبطی را نیز نامند. (فهرست مخزن الادویه). و رجوع به تذکرهٔ داود ضریر انطاکی ص ۲۲۵ شود. - شوکة قبطیه و شوکة مصریه؛ درخت قرظ است. (از اختیارات بدیعی) (از فهرست مخزن الادویه). - شوکة مبارکة؛ حمض الامیر. (یادداشت مؤلف). - شوکة مغیله؛ شرس. زریعة ابلیس. اونوس. انوس. (یادداشت مؤلف). رجوع به شرس شود. - شوکة منتنه؛ حنین گوید: طباق است و طباق خارناک نیست که او را شوکه خوانند. غافت. (اختیارات بدیعی) (از فهرست مخزن الادویه). رجوع به غافت شود. || شجرهٔ شوکة؛ درخت خارناک. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || نیش کژدم. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). - شوکةالعقرب؛ حدق. عرصم. نیش عقرب. نیش کژدم. (یادداشت مؤلف). || سلاح. (منتهی الارب) (ترجمان علامهٔ جرجانی) (از اقرب الموارد). - رجل شوکةالسلاح؛ مرد با سلاح تیز. (منتهی الارب). || تیزی هر چیزی. (منتهی الارب). تیزی. (ترجمان علامهٔ جرجانی). || تیزی سلاح. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (دهار) (از اقرب الموارد). || شدت و سختی جنگ. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). شدةالبأس. (مهذب الاسماء). || کارزار. (یادداشت مؤلف). || قوت و قدرت. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد): فلان ذوشوکة؛ ذو بأس و قوة. (اقرب الموارد). برثنة. برثمة. (منتهی الارب). || جراحت. (منتهی الارب). || بدسگالی به دشمن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || بیماریی است یا آن جدری و شری است. (منتهی الارب). آماس پلید و دردناکی است که اغلب در انگشت ابهام رخ دهد و آن را ریح الشوکة گویند. (از اقرب الموارد). آماسی که سخت گرم و خلنده باشد همچون خار که بخلد، آن را شوکة گویند و سخت بد باشد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). || سرخی است که از علت بر اندام آید. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || کُرندهٔ بافکار و آن آلتی است که با وی روی جامه را هموار کنند و آهار بر تار جامه مالند. (منتهی الارب). شوکةالحائک. (از اقرب الموارد). شوکةالحائک؛ چیزی است که جولاه بدان روی جامه را هموار کند. (یادداشت مؤلف). کُرُنْد. لیف جولاهگان. || شوکةالکتان؛ گل و لای است که در آن خار خرما نصب کنند و بگذارند تا خشک شود و بدان کتان را از کتان ریزه صاف کنند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
[ شَ کَ ] (ع مص) قوت و تیزی کردن. (منتهی الارب). و رجوع به شوک شود.

کلمات هم‌قافیه با «شوکة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «کة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید