معنی شولیده
8 بازدید
[ دَ / دِ ] (ن مف / نف) اسم مفعول از شولیدن. (حاشیهٔ برهان چ معین). درهم و پیچیده. پریشان شده و درهم گشته و حیران گردیده. (برهان). (مرادف) شوریده و ژولیده. (انجمن آرا) (آنندراج). پریشان شده و درهم گشته و ژولیده. (ناظم الاطباء). - زلف شولیده؛ زلف پریشان و ژولیده : رشید اختیار زمانه است طبعم در این فن چو در زلف شولیده شانه.انوری. - شولیده شدن؛ تشوش. (تاج المصادر بیهقی). - شولیده شدن عقل؛ ذهاب عقل. (مجمل اللغة). - شولیده نبشتن؛ تعریض. (مجمل اللغة).
کلمات همقافیه با «شولیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر