معنی شولیدن

معنی شولیدن

8 بازدید
[ دَ ] (مص) (از: شول +یدن، پسوند مصدری) ژولیدن. بشولیدن. (حاشیهٔ برهان چ معین). متحیر و درمانده نشستن. (فرهنگ خطی) (رشیدی). درهم شدن و پریشان خاطر نشستن و درمانده گردیدن. (برهان) (آنندراج). پریشان شدن. (جهانگیری). || درهم شدن. پریشان گشتن. حیران و پریشان خاطر نشستن. (ناظم الاطباء). || تردید داشتن. || درمانده گردیدن. || اندیشهٔ بسیار داشتن. (ناظم الاطباء). || بهم برآمدن. برهم خوردن تعادل چیزی. شوریدن : از این تخیلات و توهمات بر خاطرش گذشت چندانک مرد را صفرا بشولید و سودا غلبه کرد. (سندبادنامه ص ۲۴۰).

کلمات هم‌قافیه با «شولیدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید