معنی شوشک
7 بازدید
[ شو شَ ] (اِ) شاشک. (از رشیدی). ساز چهارتار را گویند. (انجمن آرا) (آنندراج). رباب چهاررود. (فرهنگ اسدی). ربابی بود که چهارگه نوازند. (اوبهی). طنبور و رباب چهارتار. (برهان). تنبورهٔ چارتاره است. (جهانگیری): گهی سماع زنی گاه بربط و گه چنگ گهی چغانه و طنبور و شوشک و عنقا. زینبی . || جانوری است شبیه به کبک اما از کبک کوچکتر باشد و آن را تیهو نیز خوانند. (فرهنگ جهانگیری) (از برهان) (از رشیدی). رجوع به تیهو شود.(اِخ) دهی از دهستان زیرکوه بخش قاین شهرستان بیرجند است و ۱۱۴ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «شوشک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شک» برای سرودن شعر