معنی شور و شر
8 بازدید
[ رُ شَ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب) شورشر. شورشار. شورشرابا. شور و شغب. (از ناظم الاطباء). فتنه و فساد: تا برنهاد زلفک شوریده را به رخ اندرفتاد گرد همه شهر شور و شر.عماره . قولش مقر و مایهٔ نور دل تیغش مکان و معدن شور و شر.ناصرخسرو. سرش مدام ز شور شراب عشق خراب چو مست دایم از آن گرد شور و شر میگشت. سعدی. عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت فتنه انگیز جهان غمزهٔ جادوی تو بود.حافظ. و رجوع به شور و ترکیبات آن شود.
کلمات همقافیه با «شور و شر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شر» برای سرودن شعر