معنی شوریدگی
5 بازدید
[ دَ / دِ ] (حامص) حالت و چگونگی شوریده. اضطراب و پریشانی و آشفتگی. (ناظم الاطباء). بی آرامی. اختلاط. تشویش. تشوش. (یادداشت مؤلف). - شوریدگی دریا؛ تلاطم. تواطس. انقلاب بحر. تموج آن. (یادداشت مؤلف). - شوریدگی عقل و خرد؛ اختلاط عقل. (یادداشت مؤلف). جنون و دیوانگی. (از ناظم الاطباء) (از فرهنگ فارسی معین). - شوریدگی کار و سخن؛ نابسامانی و پریشانی و تعقید و درهم پیچیدگی آن: هنبثة؛ شوریدگی کار و سخن. بوکاء؛ شوریدگی کار و سخن. (منتهی الارب) (از یادداشت مؤلف): کار آن طرف چون زلف دلبران پریشان شوریدگی تمام داشت. (وصاف از کاترمر). || عشق و محبت. (از ناظم الاطباء). عشق تا سرحد جنون. (فرهنگ فارسی معین): هُیام؛ شیفتگی و شوریدگی از عشق که به دیوانگی ماند. (منتهی الارب). || هرج و مرج. (یادداشت مؤلف). || بانگ و فریاد و اضطراب و غوغا. ناله و زاری : شوریدگیی دلیر میکرد خود را به تپانچه سیر میکرد.نظامی. به شوریدگی تنبک زخم ریز دماغ فلک سفته از زخم تیز.نظامی.
کلمات همقافیه با «شوریدگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر