معنی شوریده کردن
5 بازدید
[ دَ / دِ کَ دَ ] (مص مرکب) منقلب کردن. به طغیان برانگیختن. به شورش داشتن. شوراندن : پسرعم خویش را بنزدیک تو فرستاد تا آن ملک را شوریده کند. (قصص الانبیاء ص ۲۲۶). تشویش؛ شوریده کردن. (دهار). لبس؛ شوریده کردن. (تاج المصادر بیهقی). || شیفته ساختن. منقلب کردن. شیدا ساختن : شوریده کرد ما را عشق پریجمالی هر چشم زد ز دستش داریم گوشمالی. خاقانی.
کلمات همقافیه با «شوریده کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر