معنی شورهزار
6 بازدید
[ رَ / رِ ] (اِ مرکب) شورستان. شورسان. (یادداشت مؤلف). زمینی که دارای شوره باشد. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). کویر. (صحاح الفرس). شورکات. شوره کات. زمین شور. (ناظم الاطباء). زمین پر از شوره که در آن گیاه نروید. شوره زمین. (فرهنگ فارسی معین): کف جواد تو چون ابر بهار است راست زو زده بر شوره زار ژاله چو بر کشتمند. سوزنی. باران که در لطافت طبعش خلاف نیست در باغ لاله روید و در شوره زار خس. سعدی.
کلمات همقافیه با «شورهزار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زار» برای سرودن شعر