معنی شوران
5 بازدید
(نف، ق) در حال شوریدن. صفت بیان حالت از شوریدن. شورنده. || شوراننده. (یادداشت مؤلف). رجوع به شوریدن و شورانیدن شود.[ شو / شَ / شُو ] (اِ) گل کازیره و گل کافشه. (ناظم الاطباء). گل کازیره. (منتهی الارب). گل کاجیره. خشکدانه و گل آن. (یادداشت مؤلف). معصفر. (فهرست مخزن الادویه). رجوع به شَوَران شود. || جوانه های محوری در درختان مثمر گاهی مولد ساقه و برگ و گاهی مولد غنچه و گل میباشند و گاهی هم جوانه های مخلوط در آنها دیده میشود. ساقه های یک سالهٔ این نباتات معمولاً رشد و نمو قابل ملاحظه می کند و طویل میگردد و در بین باغبانان شوران نامیده میشود. (گیاهشناسی ثابتی ص ۲۲۲).[ شَ وَ ] (اِ) گل کازیره و گل کافشه. (ناظم الاطباء). گل کاجیره.(اِخ) (مرغزار...) محلی ظاهراً از نواحی هرات و امیر قتلغ شاه بعد از قتل امیر نوروز در هرات کوچ کرده و در اینجا فرودآمده است. (تاریخ غازان ص ۱۱۶).(اِخ) قریه ای است در بلوک ورامین تهران. (یادداشت مؤلف).[ شَ ] (اِخ) کوهی است نزدیک مدینه که آب باران بسیار دارد. (منتهی الارب).(اِخ) محلی است ازآنِ بنی یربوع در اود یا وادیی است در دیار سلیم و گویند کوهی است طرف چپ عقیق و کوه مزبور مشرف بر سد بلندی است، چشمه های فراوان دارد که در آنها ماهی سیاهی به اندازهٔ یک ذراع یافت می شود و آن ماهی پاکیزه ترین نوع ماهی است. (از معجم البلدان).[ شَ ] (اِخ) حرة شوران؛ یکی از سنگستانهای حجاز است. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «شوران»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر