معنی شوخچشمی
7 بازدید
[ چَ / چِ ] (حامص مرکب) حالت و چگونگی شوخ چشم. بیشرمی. بی آزرمی. بی حیائی. خیره چشمی : بی زر و سیمی ای برادر از آنک شوخ چشمیت نیست چون عبهر.سنائی. آنکه... شوخ چشمی سپهر غدار دیده بود... سبک روی به کار آورد. (کلیله و دمنه). وگر شوخ چشمی و سالوس کرد الا تا نپنداری افسوس کرد.سعدی. شنیدم که سر از فرمان ملک باززد و حجت آوردن گرفت و شوخ چشمی کردن. (گلستان). || تجاسر. تهور. بی باکی : شوخ چشمی بین که میخواهد کلیم بی زبان پیش شمع طور اظهار زباندانی کند.صائب. || الحاح. اصرار. تعصب. عناد.
کلمات همقافیه با «شوخچشمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر