معنی شوار
7 بازدید
[ شَ / شُ ] (اِ) بمعنی شوات، نوعی از مرغابی و آن را سرخاب نیز گویند و بوقلمون را هم گفته اند. (برهان). نوعی از مرغابی و سرخاب و چرخال و بوقلمون. (ناظم الاطباء). رجوع به شوات و شواد شود.[ شَ ] (ع اِمص) خوبی. (منتهی الارب). حسن و جمال. (از اقرب الموارد). خوبی و جمال. (از ناظم الاطباء). || فربهی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (اِ) هیأت. (منتهی الارب). هیأت خوب. (از اقرب الموارد). || لباس. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || آرایش. (منتهی الارب). زینت. (اقرب الموارد). || (ص) مرد خوب صورت. (ناظم الاطباء). || ریح شوار؛ باد نرم. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). باد ملایم و نسیم. (ناظم الاطباء).[ شَ / شِ / شُ ] (ع اِ) رخت خانه. (منتهی الارب). متاع پسندیدهٔ خانه. (از اقرب الموارد). شاره. رخت خانه. اثاث البیت. (یادداشت مؤلف). || رخت بار. (منتهی الارب). || شرم مرد یا زن. (منتهی الارب) (از لسان العرب). عورت مردم. (مهذب الاسماء). || خایهٔ مرد. || دبر مرد. (منتهی الارب). || متاع رحل . (از اقرب الموارد).[ شَ ] (ع مص) ریاضت دادن ستور را تا سوار شود بر آن در وقت عرض بیع. آزمودن ستور را تا بنگرد خوبی و نجابت و تک آن را و برگردانیدن ستور را و کذا الامة. (از ناظم الاطباء).[ شَ ] (اِخ) دهی است از بخش دهدز شهرستان اهواز. سکنهٔ آن ۹۷ تن. آب از چاه و قنات. محصول آن غلات. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «شوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر