معنی شو

معنی شو

7 بازدید
[ شَ / شُو ] (اِ) شب است که عربان لیل خوانند، چه در فارسی بای ابجد و واو بهم تبدیل می یابند. (برهان). بیشتر اهل تبرستان چنین تکلم کنند. (انجمن آرا): چو روچ آیه بگردم گرد گیتی (کویت) چو شو آیه (گرده) به خشتی وانهم سر. باباطاهر (از حاشیهٔ برهان چ معین).
[ شَ / شُو ] (نف مرخم) مخفف شونده، و همیشه بطور ترکیب استعمال میگردد. (ناظم الاطباء).
(اِمص) مرادف شست، از شستن: شست و شو. (برهان). || (نف مرخم) شوی. مخفف شوینده (در ترکیب): گِل سرشو. (یادداشت مؤلف). شوی. شوینده: جامه شو. مرده شو. (از ناظم الاطباء).
(اِ) آهار که بر روی تار پارچه ای که می بافند مالند. (فرهنگ فارسی معین).
(اِ) مخفف شوی است که شوهر باشد. (برهان). در تداول گناباد خراسان، زوج. بعل. بت : بس شهر که مردانشان با شه بچخیدند کامروز نبینند در او جز زن بی شو.فرخی. من آن زن فعلم از حیض خجالت که بکری دارم و شویی ندارم.خاقانی. از آن در عدهٔ عزلت نشسته ست که از زن سیرتان شویی ندارد.خاقانی. سالی است که شد عروس و بیش است با موجب شو بمهر خویش است.نظامی. چون شوهر بی آلت چون... باعلت بر این زن و بر آن زن بر این شو و بر آن شو. مولوی (غزلیات).

کلمات هم‌قافیه با «شو»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «شو» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید