معنی شه نیمروز
7 بازدید
[ شَ هِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) شاه نیمروز. شاه سیستان. رجوع به شاه نیمروز شود. || کنایه از آفتاب. (برهان). رجوع به شاه نیمروز شود. || کنایه از دل آدمی که به عربی قلب گویند. (از برهان) (از غیاث). || (اِخ) کنایه از رستم بسبب آنکه سیستان را نیمروز خوانند. (برهان). || کنایه از حضرت آدم (ع) چه او تا نیمروز در بهشت بود. (از برهان) (از غیاث). || کنایه از حضرت محمد (ص) زیرا که تا نیمروز شفاعت امتان گناهکار خواهد کرد. (از برهان) (از غیاث).
کلمات همقافیه با «شه نیمروز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وز» برای سرودن شعر