معنی شهوار

معنی شهوار

6 بازدید
[ شَ هْ ] (ص مرکب) مخفف شاهوار. هر چیز که لایق و سزاوار پادشاهان باشد. (برهان) (غیاث): به دیباها و زیورهای شهوار ز تخت و طبل بزازان و عطار. (ویس و رامین). در آنجا تختها بنهاده بسیار بر آن بر جامه های خوب شهوار. زراتشت بهرام. رجوع به شاهوار شود. || منسوب به شاه : نژادش گرچه شهوار است و نیکوست ابا این نیکویی صد گونش آهوست .؟ - دُرّ شهوار؛ دُرّ شایسته و لایق شاه. دُرّ گرانمایه. دُرّ گرانبها: چون سینه بجنباند و یک لخت بپوید از هر سر پرّش بجهد صد دُر شهوار. منوچهری. بدل پاک برنویس این شعر که بپاکی چو درّ شهوار است.ناصرخسرو. از خون چشم بیوه زنان لعلش از اشک چشم من دُر شهوارش. ناصرخسرو. راز سلیمانی شنو زآن مرغ روحانی شنو اشعار خاقانی شنو چون درّ شهوار آمده. خاقانی. آذین صبوحی را زد قبه حباب از می بر قبه از آن درّی شهوار نمود اینک. خاقانی. خسروا نظمم که وصف بحر جود دست توست در خوشابی و طراوت چون دُر شهوار باد. کاتبی. - گوهر شهوار؛ گوهر لایق شاه. گوهر گرانمایه و گرانبها: سخن از مستمعان قدر پذیرد صائب قطره در گوش صدف گوهر شهوار شود. صائب. - لؤلؤ شهوار؛ لؤلؤ لایق شاه. لؤلؤ گرانبها: همیشه تا نشود خاک عنبر اشهب همیشه تا نشود سنگ لؤلؤ شهوار.فرخی. بدخواه تو خواهد چو تو گردد ببزرگی هرگز نشود سنگ سیه لؤلؤ شهوار.فرخی. ملک ز پنج یک آنجا نصیب یافته بود دویست پیل و دو صندوق لؤلؤ شهوار. فرخی. یا چو زرین شجری درشده اطراف شجر که بر او بر ثمر از لؤلؤ شهوار بود. منوچهری. یا همچو زبرجدگون یک رشتهٔ سوزن اندر سر هر سوزن یک لؤلؤ شهوار. منوچهری. چون سیم درون است و چو دینار برون است آکنده بدان سیم درون لؤلؤ شهوار. منوچهری. نشد بی قدر و قیمت سوی مردم ز بیقدری صدف لؤلوی شهوار.ناصرخسرو. ابریم که باشیم همیشه به تک و پوی وز بحر برآریم همی لؤلؤ شهوار. مسعودسعد. ز صندوق و خزینه چند خروار همه آکنده از لؤلوی شهوار.نظامی. در آن اندوه می پیچید چون مار فشاند از جزعها لؤلوی شهوار.نظامی. - مروارید شهوار؛ مروارید بزرگ و خوشاب و غلطان. (یادداشت مؤلف).
[ شَ هْ ] (اِخ) دهی است دو فرسخ و نیم میانهٔ جنوب و مغرب به میناب بفارس. (از فارسنامهٔ ناصری).

کلمات هم‌قافیه با «شهوار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید