معنی شهنشان
6 بازدید
[ شَ هْ نِ ] (نف مرکب) شاه نشان. نشانندهٔ شاه. سلطان عظیم الشأن. دست نشانده کنندهٔ شاه و سلطان. سلطان بزرگ که کسی را به شاهی و سلطنت ناحیه ای بگمارد و منصوب سازد: سر سرفرازان و گردنکشان ملک عز دین قاهر شه نشان.نظامی. جای شاهان است یا رب فرخ و فرخنده باد جاودان بر پادشاه شه نشان شه نشین. سلمان ساوجی. تو شه نشانی و ما شه تو شاه و ما بنده تو آفتابی و ما مه تو ماه و ما اختر.قاآنی. || (ن مف مرکب) که او را شاه نشانده و منصوب کرده باشد. رجوع به شاه نشان شود.
کلمات همقافیه با «شهنشان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر