معنی شهسوار

معنی شهسوار

7 بازدید
[ شَ سَ ] (ص مرکب، اِ مرکب) مخفف شاهسوار. فارِس و سوار دلاور و بهادر و پهلوان غازی. (ناظم الاطباء). سوار دلیر و ماهر در سواری اسب. (آنندراج). سواری بزرگوار و جلد و چالاک و ماهر و استاد در سواری. (یادداشت مؤلف). رجوع به شاهسوار شود: به لابه بگفتند با شهسوار که بر ما تو باش از جهان شهریار.اسدی. هر شهسوار فضل که شد با تو همعنان یابد بگرد گردن از ایام پالهنگ.سوزنی. شهسواری است عشق خاقانی کز سر مقرعه جهان بخشد.خاقانی. موکب شهسوار خوبان رفت لاشهٔ صبر ما دمادم شد.خاقانی. بی مقتدای ملت نه کلک و نه کتاب بی شهسوار زاول نه رخش و نه ستام. خاقانی. تا او شده شهسوار ابرش بگذشته محیط آب از آتش.نظامی. برون آمد مهین شهسواران پیاده در رکابش تاجداران.نظامی. بگردن اسب را با شهسوارش ز جا برداشت و آسان کرد کارش.نظامی. اندرخور شهسوار شبدیز بود اندرخور دیگ و کاسه کفگیر بود.مولوی. آری این اسب است لیک آن اسب کو با خود آ ای شهسوار اسب جو.مولوی. اگر مردی از مردی خود مگوی نه هر شهسواری بدربرد گوی.سعدی. کاندرین گرد شهسوارانند علم او را خزانه دارانند.اوحدی. به پیش خیل خیالش کشیدم ابلق چشم بدان امید که آن شهسوار بازآید.حافظ. شهسوار من که مه آیینه دار روی اوست تاج خورشید بلندش خاک نعل مرکبست. حافظ. چنگ چوگانیّ چرخت رام شد از زیر زین شهسوارا چون بمیدان آمدی گویی بزن. حافظ. شهسوار عشق چون لشکر کشید خواجه را در خدمت چاکر کشید. امیر حسینی سادات. - شهسوار دشت ارزن؛ کنایه از حضرت محمد (ص) است. (از ناظم الاطباء). - شهسوار فلک؛ کنایه از آفتاب است. (از ناظم الاطباء). - شهسوار مضمار مغازی؛ کنایه از پهلوان میدان جنگ. (از ناظم الاطباء).
[ شَ سَ ] (اِخ) یکی از شهرستانهای مازندران کنار دریای خزر میان رامسر و چالوس. از یازده دهستان و ۳۲۲ آبادی تشکیل شده و ۷۲۰۰۰ تن سکنه دارد.
[ شَ سَ ] (اِخ) شهری مرکز شهرستان شهسوار مازندران که در حدود ۶ تا ۷ هزار تن سکنه دارد.
[ شَ سَ ] (اِخ) دهی از دهستان بدوستان بخش هریس شهرستان اهر است و ۷۶۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
[ شَ سَ ] (اِخ) نام کشتی تفریحی که برای رضاشاه ساخته شد و در مرداب بندرپهلوی است. (از یادداشت مؤلف).
[ شَ سَ ] (اِخ) ابن سلیمان. هشتمین از حکام ذوالقدریه از ۸۷۲ تا ۸۷۵ هـ . ق. (یادداشت مؤلف). رجوع به ذوالقدریه شود.
[ شَ سَ ] (اِخ) بیگ زاده علی بیگ. آنگاه که سلطان سلیم خان سلسلهٔ ذوالقدریه را برانداخت شهسوار بیگ زاده علی بیگ را حکومت مرعش و توابع آن داد در ۸۸۵ هـ . ق. (یادداشت مؤلف). رجوع به ذوالقدریه شود.

کلمات هم‌قافیه با «شهسوار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید