معنی شهرگردان
5 بازدید
[ شَ گَ ] (ن مف مرکب) گردانیده شده در شهر. - شهرگردان کردن؛ تشهیر. گرداندن کسی را در شهر تا رسوا کنند. رسوایی کسی را چنانکه کسی را بر خر سوار کرده به شهر گردانیدن. (غیاث، ذیل تشهیر). مرادف تشهیر. (آنندراج): این ظالم حق ناشناس که خون پدر مثل شیر مادر میخورد اگر یک ماه شهرگردانش سازیم بیراه نخواهد بود. (ملا ساطع، از آنندراج). || (نف مرکب) گردانندهٔ شهر. حاکم و فرمانروای شهر.
کلمات همقافیه با «شهرگردان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دان» برای سرودن شعر