معنی شهرود
7 بازدید
[ شَ ] (اِ مرکب) مخفف شاهرود. هر نهر و رودخانهٔ بزرگ را گویند عموماً. (برهان) (از ناظم الاطباء) (جهانگیری) (انجمن آرا). رجوع به شاهرود شود. || نام سازی است مانند موسیقار که رومیان در بزم و رزم نوازند. (برهان). نام سازی. (ناظم الاطباء) (غیاث) (از جهانگیری). شمس قیس در ذکر ابوحفص حکیم بن احوص سغدی گوید: او در صناعت موسیقی دستی تمام داشته است... و صورت آلتی موسیقاری، نام آن شهرود که بعد از ابوحفص هیچ کس آنرا در عمل نتوانست آورد، برکشیده. (المعجم چ قزوینی صص ۱۵۰ -۱۵۱): ازبرای عاشقان مفلس اکنون بی طمع بلبل خوش نغمه گه شهرود و گه عنقا زند. سنائی. حلاوتهای شیرین شکرخند نی شهرود را کرده نی قند.نظامی. || نام صوتی نیز هست. (برهان). نام مقامی است. (انجمن آرا). صوتی است از موسیقی. (جهانگیری). || تار گنده و تار بم را نیز گویند که در بعضی سازها بندند. (برهان) (ناظم الاطباء) (از غیاث) (از انجمن آرا) (از جهانگیری).[ شَ ] (اِخ) نام رودخانه ای است در عراق. (برهان) (غیاث). ظاهراً مراد شاهرود است. یکی از دو شعبهٔ سپیدرود که به دریای خزر ریزد. رجوع به شاهرود شود.[ شَ ] (اِخ) نام شهری است در ملک عراق که خسرو پرویز بر لب رودخانهٔ شهرود بنا کرده بود و بنام آن رودخانه موسوم ساخته. (برهان) (جهانگیری) (انجمن آرا): شدند از مرز موقان سوی شهرود بنا کردند شهری از می و رود.نظامی. مرا آن روز شادی کرد بدرود که شیرین را رها کردی به شهرود.نظامی. همان شهرود و آب خوشگوارش بنای خسرو و جای شکارش.نظامی. حدیث باربد با ساز دهرود همان آرامگاه شه به شهرود.نظامی. رجوع به شاهرود شود.
کلمات همقافیه با «شهرود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر