معنی شهرزوری
5 بازدید
[ شَ ] (ص نسبی) منسوب به شهرزور: شهرزوری گدا بود خاصه کش ببغداد پرورش کردند.خاقانی. چون پس از حمق عوان طبع شود شهرزوری که ببغداد نشست.خاقانی.[ شَ ] (اِخ) ابواحمد القاسم بن المظفربن علی. حاکم اربل و سنجار. او جد خاندان شهرزوریهای قضات شام و الجزیره است و همه بدو منسوبند و در ۴۸۹ هـ . ق. در موصل درگذشته است. (از اعلام زرکلی ج ۲ ص ۷۸۶).[ شَ ] (اِخ) ابوالحسن علی بن محمد معروف به بدیهی. از اهل شهرزور بود و شعر بسیار گفت لیکن برخلاف آنچه از لقبش مستفاد میشود شعر به بدیهه نمیتوانست گفت. صاحب بن عباد از او انتقاد و ابوبکر خوارزمی دفاع کرده است. (از کتاب صاحب بن عباد تألیف بهمنیار ص ۱۵۱).[ شَ ] (اِخ) شمس الدین محمدبن محمود. حکیم قرن ۶ و ۷ هجری، مؤلف «نزهة الارواح و روضة الافراح» گفته اند که وی از خویشاوندان سهروردی بود و بر «تلویحات» و «حکمة الاشراق» شیخ اشراق شرح نوشته است و نیز کتابی بنام «کتاب الرموز و الامثال اللاهوتیة فی الانوار المجردة الملکوتیة» نگاشته که آنرا شیخ علی بن محمد مشهور به مصنفک (فوت ۸۷۱ هـ . ق.) شرح کرده است. وی پیرو مسلک شیخ اشراق است. (فرهنگ فارسی معین).[ شَ ] (اِخ) محمدبن عبداللََّه بن القاسم شهرزوری ملقب به کمال الدین. فقیه و ادیب و کاتب قرن ششم هجری. او بسال ۴۹۲ هـ . ق. در موصل بدنیا آمده و در منصب قضا نشست و مدرسهٔ شافعیه را بنا نمود و آنگاه بدمشق رفت و نورالدین محمودبن زنگی او را منصب قضاء داد. از آثار اوست: التفسیر الکبیر، التفسیر الاوسط، التفسیر الصغیر، الکافی در نحو و الاملاء. وی در سال ۵۷۲ هـ . ق. درگذشت. (از اعلام زرکلی ج ۳ ص ۹۳۰).
کلمات همقافیه با «شهرزوری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر