معنی شنگل
10 بازدید
[ شَ گَ ] (اِ) جنسی از غله باشد و آن را مشنگ نیز گویند. (جهانگیری). جنسی از غله را گویند. (برهان). اسم فارسی کرسنه است که به فارسی مشنگ و به هندی شر نامند. شنگ (در معنی غله). (رشیدی). بمعنی غله که او را شنگ گویند. (از آنندراج). || دزد و راهزن. (برهان). رجوع به شنگ شود.[ شَ گُ ] (اِ) شنکل. شنگول. شنگوله. دزد و راهزن و عیار. (برهان). عیار و راهزن. (غیاث). بمعنی شنگ. (جهانگیری). || (ص) شوخ. (غیاث) (رشیدی). بمعنی شنگول و شنگله و شنگ. (انجمن آرا).[ شَ گُ ] (اِخ) نام پادشاه هند که به مدد افراسیاب آمده بود. (برهان). نام یکی از سلاطین هند. (ولف). در شاهنامه نام یکی از شاهان هندوستان است که به مدد افراسیاب برای جنگ با ایران آمده بود. (فرهنگ نظام): چو غرچه ز سکسار و شنگل ز هند هوا پردرفش و زمین پرپرند. فردوسی. چو نزدیک ایوان شنگل رسید در و پرده و بارگاهش بدید.فردوسی. بغرید شنگل به پیش سپاه منم گفت مردافکن رزم خواه.فردوسی. نه شنگل بماند بر این دشت کین نه کندر نه منشور و خاقان چین. فردوسی. || در سنسکریت شنکر لقب شیوا یک خدای هندو است و معنیش راحت دهنده و اکنون هم شنکر یک نام مردان هندو است و شنگل محرف آن. (فرهنگ نظام).[ شَ گَ ] (اِخ) نام قبیله ای بوده است در سیستان مقیم اوق : باز میان مردمان اوق تعصب شنگل و زاتورق افتاد اندر سنهٔ احدی و اربعین [ و ثلاثمائة ] و بوالفتح آنجا شد و ایشان را از آن زجر کرد. (تاریخ سیستان ص ۳۲۵).
کلمات همقافیه با «شنگل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گل» برای سرودن شعر