معنی شنگرک
6 بازدید
[ شَ رَ ] (ص) شوخ و ظریف. || (اِ) دزد و راهزن. (برهان). رجوع به شنگ شود. || خرطوم فیل. (برهان). رجوع به شنگ شود.[ شَ گُ ] (اِ) بادریسهٔ دوک را گویند و آن چوب یا چرمی باشد مدور که در گلوی دوک محکم سازند. (برهان). شنگور. (رشیدی). سنگرک. سنگور. (حاشیهٔ برهان چ معین). و رجوع به سنگور و سنگرک شود.[ شَ رَ ] (اِخ) نام یکی از رایان هندوستان است که به مدد افراسیاب رفته بود و افراسیاب او را به یاری پیران ویسه فرستاد وقتی که پیران ویسه به جنگ طوس بن نوذر میرفت. (برهان). و این از صاحب برهان سهو است که شنگل را شنگرک دانسته. (از انجمن آرا). این کلمه در فهرست ولف نیز نیامده است. رجوع به شنگل شود. (از حاشیهٔ برهان چ معین).
کلمات همقافیه با «شنگرک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رک» برای سرودن شعر