معنی شنکله
6 بازدید
[ شَ کَ لَ / لِ ] (اِ) شنگله. خوشهٔ خرما و انگور و غله و جز آن. || ریشه ای از ابریشم و جز آن که بر دستار و روپاک و مانند آن ترتیب دهند. || پارچهٔ ناپاک و ملوث و چرکین. || جای ناپاک. || اصطبل. (از ناظم الاطباء). و رجوع به شنگله شود.
کلمات همقافیه با «شنکله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر