معنی شنکل
6 بازدید
[ شَ کُ ] (اِ) شنگل. دزدان راه زن باشند. (اوبهی). دزد راهزن و عیار. (ناظم الاطباء). || (اِخ) نام پادشاه هند که به مدد افراسیاب رفته بود. (ناظم الاطباء). و رجوع به شنگل شود.[ شَ کَ ] (اِ) شنگل. نوعی از غله. (از ناظم الاطباء). || دزد و راهزن. (ناظم الاطباء). شنغیر و شنفیر و شنفارة به معنی بدخوی و فاحش، تعریب شَنْکُل و به معنی دزد شریر است. (الالفاظ الفارسیة المعربة ص ۱۰۳). و رجوع به شنگل شود.
کلمات همقافیه با «شنکل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کل» برای سرودن شعر