معنی شنوائی
8 بازدید
[ شَ / شِ نَ ] (حامص) شنوایی. حالت شنوا. استماع و سمع. (ناظم الاطباء). سَماع. (دهار). سمع. (صراح). شنود. شنونده. سامعة. (یادداشت مؤلف). || قوهٔ سامعه. حس سامعه: خذاء؛ سبکی و سستی شنوائی. وقر؛ رفتگی شنوائی. (منتهی الارب). - شنوائی دادن؛ بخشیدن قوهٔ سامعه : شاهی که دهد صدمهٔ کرنای فتوحش گوش کر پیران فلک را شنوائی.خاقانی. || اطاعت. فرمانبرداری. قبول. پذیرفتن نصایح کسان و بزرگان. و رجوع به شنوایی شود.
کلمات همقافیه با «شنوائی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئی» برای سرودن شعر