معنی شنوا
5 بازدید
[ شَ / شِ نَ ] (نف) که شنود. مقابل کر. آنکه کر نیست. دارای حس شنوائی. شنونده و مستمع و سامع. (ناظم الاطباء). سامع. سمیع. (دهار). شنونده و سمیع. (آنندراج) (غیاث اللغات): و بادی در گوش او دمید شنوا شد. (قصص الانبیاء ص ۱۹۱). بشنوانید مرا شیون من وز دل سنگ بشنوید آه رشید ار شنوائید همه.خاقانی. || که فرمان یا نصیحت پذیرد. مطیع. واعی. واعیه. (از یادداشت مؤلف). - دل شنوا؛ دلی که حقایق را دریابد. دل بامعرفت. دل حقیقت نیوش : چون دل شنوا شد ترا از آن پس شاید اگرت گوش سر نباشد.ناصرخسرو. - گوش شنوا؛ گوش شنونده. گوشی که کر نیست. اُذُن سمعة. اُذن سامعة. اذن سموع. اذن سماعة. اذن سمیع : هر خردمند بداند که بدین وصف علی است چو رسید اینهمه اوصاف به گوش شنواش. ناصرخسرو. - || گوش مطیع و فرمانبردار: گوشم شنوا شده ست ازیرا از حق و یقین در انتظارم.ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «شنوا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وا» برای سرودن شعر