معنی شنج

معنی شنج

6 بازدید
[ شِ / شَ ] (اِ) کفل و سرین مردم و حیوانات دیگر. و به این معنی به فتح اول [ شَ ] هم گفته اند و با غنج مترادف ساخته اند. (برهان). سرین. (انجمن آرا) (آنندراج). سرین تمام حیوانات. (لغت فرس اسدی). سرین مردم و حیوانات. (اوبهی): پیری و درازی و خشک شنجی گوئی به گه آلوده لتره غنجی. منجیک (از لغت فرس اسدی). || بینی کوه. (برهان). دماغه و بینی کوه که شکستگی بسیار داشته باشد. (آنندراج) (انجمن آرا) (جهانگیری). || زمین که بغایت سخت بود و شکستگی و ناهمواری و سنگ بسیار داشته باشد. (برهان) (ناظم الاطباء): اندیشه کن از بندگی امروز که بنده ت پیش تو بپای است و تو بنشسته به شنجی. ناصرخسرو.
[ شُ ] (اِ) نوعی از صدف باشد که آن را توتیای اکبر خوانند و شیرازیان قصبک گویند. (برهان). نوعی از صدف. (فرهنگ جهانگیری). قسمی وَدَع. قسمی صدف. صدفی که از آن توتیا میسازند. (ناظم الاطباء). گوش ماهی. لیسک. حلزون. خف الغراب. فرحولیا. راب. سفیدمهره. (یادداشت مؤلف). معرب سنک و نوعی از حلزون باشد. (از فهرست مخزن الادویه). حلزون. (داود ضریر انطاکی ص ۲۲۴). || عصارهٔ درخت یلاس است که کات نامند و به هندی کهیر و کته نامند. (فهرست مخزن الادویه).
[ شَ نَ ] (ع اِ) شتر نر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). شتر. (مخزن الادویه). || (اِمص) ترنجیدگی پوست و درکشیدگی آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
[ شَ نَ ] (ع مص) ترنجیده و درهم کشیده شدن پوست کسی: شنج جلده شنجاً. (از منتهی الارب). منقبض شدن پوست و درهم کشیده شدن آن در اثر رسیدن آتش بدان یا سرمازدگی. (از اقرب الموارد).
[ شَ نِ ] (ع ص) فرس شنج النسا؛ اسب درکشیده رگ ران و هو مدح لانه اذا شنج لم تسترخ رجلاه. (منتهی الارب). اسب درکشیده رگ ران و این صفت نیکی است برای اسب زیرا در این صورت دیگر دو پای او سست نشود و گاه غراب را با این صفت توصیف نمایند. (از اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «شنج»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نج» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید