معنی شنار
6 بازدید
[ شَ ] (اِ) گیاهی دوایی که زوفا نیز گویند. (ناظم الاطباء).[ شَ / شِ ] (اِ) شنا. شناوری. آب ورزی. سباحت. (ناظم الاطباء): یکی گفت مردی سوی رودبار برود اندرون شد همی بی شنار.ابوشکور. || تنک آبی از دریا و یا رودخانه که تهش نمایان بود و گل داشته باشد و کشتی در آن بند شود و بایستد و نگذرد. || قعر آب، خواه آب دریا باشد و یا جز آن. || بندر. || مأمن کشتی. (ناظم الاطباء). || شاخهٔ نوی که تازه از درخت برآید. || ولایت خرابی که کسی در آن توطن نکند و خالی از مردمان بود. (ناظم الاطباء) (از برهان). || (ص) چیز نامبارک و شوم و نحس. (ناظم الاطباء). نامبارک و شوم و نحس. (برهان). || بدبخت و بداختر. (ناظم الاطباء).[ شَ ] (ع اِ) عیب بدتر و عار. (از منتهی الارب). بدترین عیب و عار. (از اقرب الموارد). || دشمنی کردن باشد و دشمن داشتن یعنی با کسی و چیزی بد بودن. (برهان). || امر مشهور به بدی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). فضاحت و بی آبرویی و رسوایی و بدنامی و ننگ و عار. (ناظم الاطباء): زانکه بی شکری بود شوم و شنار میبرد بی شکر را تا قعر نار.مولوی.
کلمات همقافیه با «شنار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر