جلالالدین محمد...
مولانا
دنبال کننده 14
باز ترجیح نهادن شیر ، جهد را بر توکل
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
بحر: رمل مسدّس محذوف
مثنوی معنوی مولوی دفتر اول ابیات 929 تا 947
نام حکایت : نخچیران و شیر
بخش : ۶ از 34
بیت ۱: گفت شیر: آری، ولی رب العباد / نردبانی پیش پای ما نهاد
قافیه: عباد / نهاد
ردیف: ندارد
آرایه: استعاره مصرحه («نردبان» استعاره از اسباب ظاهری، عقل، توانایی و ارادهٔ اختیاری).
معنی: شیر گفت: آری سخن شما در باب توکل درست است، اما پروردگار بندگان نردبانی (از اسباب، عقل و اراده) پیش پای ما نهاده است.
بیت ۲: پایه پایه رفت باید سوی بام / هست جبری بودن اینجا، طمع خام
قافیه: بام / خام
ردیف: ندارد
آرایه: استعاره مصرحه («بام» استعاره از مقصود، کمال یا وصال)، کنایه («طمع خام» کنایه از آرزوی باطل و پندار بیهوده)، جناس ناقص (بام / خام).
معنی: برای رسیدن به پشتبام باید پلهپله بالا رفت؛ در این مسیر، دست روی دست گذاشتن و بر مسلک جبرگرایان رفتار کردن، خیالی باطل و بیهوده است.
بیت ۳: پای داری چون کنی خود را تو لنگ؟ / دست داری چون کنی پنهان تو چنگ؟
قافیه: لنگ / چنگ
ردیف: ندارد
آرایه: استفهام انکاری («چون کنی خود را تو لنگ؟»)، کنایه («خود را لنگ کردن» و «پنهان کردن چنگ» کنایه از تمارض، تنبلی و نادیده گرفتن توانمندیهای خود)، تقابل و موازنه.
معنی: وقتی پای سالم داری چرا خودت را به لنگی میزنی؟ و وقتی دست داری چرا پنجه و توان کارت را پنهان میکنی؟
بیت ۴: خواجه چون بیلی به دست بنده داد / بیزبان معلوم شد او را مراد
قافیه: داد / مراد
ردیف: ندارد
آرایه: تمثیل (اسلوب معادله و ذکر مثال ملموس سپردن بیل به دست کارگر برای اثبات مقصود کار).
معنی: هنگامی که ارباب بیلی به دست خدمتکار خود میدهد، بدون هیچ سخن و بیانی مقصود و خواستهاش (که کار و بیلزدن است) آشکار میشود.
بیت ۵: دست، همچون بیل، اشارتهای اوست / آخراندیشی، عبارتهای اوست
قافیه: اشارتهای / عبارتهای
ردیف: اوست
آرایه: تشبیه (تشبیه دست به بیل)، جناس ناقص شبهاشتقاق (اشارت / عبارت)، موازنه.
معنی: دست و اعضای تو همانند بیل، نشانهها و اشارههای الهی برای کار و تلاشاند؛ و عقلِ عاقبتاندیش تو، همان کلمات و توضیحات پروردگار برای هدایت توست.
بیت ۶: چون اشارتهاش را بر جان نهی / در وفای آن اشارت، جان دهی
قافیه: نَهی / دَهی
ردیف: ندارد
آرایه: جناس ناقص اختلافی (نهی / دهی)، کنایه («بر جان نهادن» کنایه از با تمام وجود پذیرفتن، «جان دادن» کنایه از فداکاری و نهایت تلاش)، تکرار (اشارت، جان).
معنی: اگر اشارات و اوامر او را از صمیم جان پذیرا شوی، در ادای حق آن اشارات، حاضر میشوی جانت را نیز فدا کنی.
بیت ۷: بس اشارتهای اسرارت دهد / بار بردارد ز تو، کارت دهد
قافیه: اسرارت / کارت
ردیف: دهد
آرایه: کنایه («بار برداشتن» کنایه از آسان ساختن کار و رفع رنج)، تقابل (بار برداشتن / کار دادن).
معنی: آنگاه خداوند رازها و اشارات باطنی فراوانی بر تو آشکار میسازد، بار رنج و مشقت را از دوشت برمیدارد و کار و مسئولیتی معنوی به تو میسپارد.
بیت ۸: حاملی، محمول گرداند تو را / قابلی، مقبول گرداند تو را
قافیه: محمول / مقبول
ردیف: گرداند تو را
آرایه: اشتقاق و جناس اشتقاق (حامل / محمول، قابل / مقبول)، جناس ناقص اختلافی (محمول / مقبول)، تقابل و موازنه.
معنی: تو اکنون بارِ طاعت و تلاش را میکشی (حاملی)، اما او تو را بر مرکب عنایت سوار میکند (محمول)؛ اگر پذیرای حق باشی (قابلی)، تو را نزد خود پسندیده و پذیرفته میسازد (مقبول).
بیت ۹: قابل امر ویی، قایل شوی / وصل جویی، بعد از آن، واصل شوی
قافیه: قایل / واصل
ردیف: شوی
آرایه: جناس اشتقاق و شبهاشتقاق (قابل / قایل، وصل / واصل)، موازنه.
معنی: اگر پذیرای فرمان او باشی، سخنور و گویندهٔ کلام او خواهی شد؛ و اگر مشتاقانه در پی وصال باشی، سرانجام به او میرسی و واصل میگردی.
بیت ۱۰: سعی شکر نعمتش، قدرت بود / جبر تو، انکار آن نعمت بود
قافیه: قدرت / نعمت
ردیف: بود
آرایه: تقابل معنوی (سعی و شکر نعمتِ قدرت در برابر جبر و انکار آن).
معنی: تلاش و بهکارگیری نیرو، سپاسگزاری حقیقی از نعمتِ توانایی و قدرت است؛ در حالی که تمسک به جبر و بیعملی، ناسپاسی و انکار آن نعمت الهی است.
بیت ۱۱: شکر قدرت، قدرتت افزون کند / جبر، نعمت از کفت بیرون کند
قافیه: افزون / بیرون
ردیف: کند
آرایه: تلمیح (اشاره به آیه ۷ سوره ابراهیم: «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ»)، تضاد (افزون کردن / بیرون کردن)، کنایه («از کف بیرون کردن» کنایه از سلب شدن و نابود شدن).
معنی: شکرگزاری از نعمتِ توانایی موجب فزونی قدرتت میشود؛ اما تنبلی و جبرانگاری، نعمت و توانایی را از دستت خارج میسازد.
بیت ۱۲: جبر تو، خفتن بود، در ره مخسب / تا نبینی آن در و درگه، مخسب
قافیه: ره / درگه
ردیف: مخسب
آرایه: تشبیه (تشبیه مذهب جبر به خوابیدن در میانه راه)، کنایه («در راه خفتن» کنایه از غفلت و توقف در سلوک)، تکرار (مخسب).
معنی: عقیدهٔ جبرِ تو در واقع همان به خواب رفتن در میانهٔ راه است؛ زنهار در راه مخواب و تا زمانی که به بارگاه حق نرسیدهای، خواب و غفلت را رها کن.
بیت ۱۳: هان مخسب ای جبری بیاعتبار / جز به زیر آن درخت میوهدار
قافیه: بیاعتبار / میوهدار
ردیف: ندارد
آرایه: استعاره مصرحه («درخت میوهدار» استعاره از پیر کامل، درگاه حق، یا ثمرهٔ عمل و تلاش صالح).
معنی: هان ای جبریِ سستبنیان! هرگز مخواب، مگر آنکه زیر سایهٔ آن درخت پرثمر (پیر طریقت یا فضل الهی پس از تلاش) قرار بگیری.
بیت ۱۴: تا که شاخ افشان کند هر لحظه باد / بر سر خفته بریزد نقا و زاد
قافیه: باد / زاد
ردیف: ندارد
آرایه: مراعات نظیر (شاخ، باد، زاد).
معنی: تا باد شاخههای درخت را بجنباند و بر سر کسی که زیر آن آرمیده است، میوهٔ پاکیزه و توشه بریزد.
بیت ۱۵: جبر، خفتن در میان رهزنان / مرغ بیهنگام، کی یابد امان؟
قافیه: رهزنان / امان
ردیف: ندارد
آرایه: تشبیه (تشبیه جبر به خوابیدن در کمینگاه دزدان)، تمثیل («مرغ بیهنگام» یا خروس بیمحل که سرش بریده میشود)، استفهام انکاری («کی یابد امان؟»).
معنی: جبرگرایی مانند خوابیدن در میان دزدان گردنهگیر است؛ خروسی که نابههنگام بخواند چگونه جان سالم به در میبرد؟ (انسان غافل و نابههنگام نیز هلاک میشود).
بیت ۱۶: ور اشارتهاش را بینیزنی / مرد پنداری و، چون بینی، زنی
قافیه: بینیزنی / زنی
ردیف: ندارد
آرایه: جناس تام (بینیزنی = تکبر و رد کردن / زنی = زن هستی)، جناس اشتقاق (بینی / بینی)، تضاد (مرد / زن)، کنایه («بینی زدن» کنایه از باد در بینی انداختن، تکبر ورزیدن و رد کردن امر).
معنی: و اگر نشانهها و احکام او را از سر تکبر نادیده بگیری و رد کنی، هرچند خود را مرد بپنداری، اما چون نیک بنگری، همچون زنی بیاراده و ناتوان هستی.
بیت ۱۷: این قدر عقلی که داری، گم شود / سر، که عقل از وی بپرد، دم شود
قافیه: گم / دم
ردیف: شود
آرایه: تضاد (سر / دم)، تشخیص (پریدن عقل)، کنایه («دم شدن سر» کنایه از سقوط مقام، بیارزش شدن و دونمایه گشتن).
معنی: همین اندازه عقل و ادراکی هم که داری زایل میشود؛ و سری که خرد از آن رخت بربندد، از مقام والای خود سقوط کرده و همچون دُم، پست و بیمقدار میگردد.
بیت ۱۸: ز آنکه بیشکری بود شوم و شنار / میبرد، بیشکر را در قعر نار
قافیه: شَنار / نار
ردیف: ندارد
آرایه: جناس ناقص اختلافی (شنار / نار)، مراعات نظیر (شوم، شنار، قعر، نار).
معنی: زیرا ناسپاسی و کفران نعمت بسیار بدیمن و ننگین است، و انسان ناسپاس را مستقیم به ژرفای آتش دوزخ فرو میبرد.
بیت ۱۹: گر توکل میکنی، در کار کن / کشت کن، پس تکیه بر جبار کن
قافیه: کار / جبار
ردیف: کن
آرایه: جناس ناقص (کار / جبار)، تمثیل (کشت کردن زمین و سپس توکل نمودن)، تقابل (تلاش و عمل / توکل).
معنی: اگر اهل توکل هستی، آن را در بطن عمل و کوشش قرار بده؛ ابتدا بذر را در زمین بکار و زحمتت را بکش، آنگاه بر خداوند مقتدر و جبرانکننده تکیه نما.