جلال‌الدین محمد بلخی

جلال‌الدین محمد...

جلال‌الدین محمد بلخی

مولانا

دنبال کننده 14

صفحه شخصی
باز ترجیح نهادن شیر ، جهد را بر توکل

باز ترجیح نهادن شیر ، جهد را بر توکل

باز ترجیح نهادن شیر ، جهد را بر توکل
1
گفت شیر: آری، ولی رب العبادنردبانی پیش پای ما نهاد
2
پایه پایه رفت باید سوی بامهست جبری بودن اینجا، طمع خام
3
پای داری چون کنی خود را تو لنگ؟دست داری چون کنی پنهان تو چنگ؟
4
خواجه چون بیلی به دست بنده دادبی‌زبان معلوم شد او را مراد
5
دست، همچون بیل، اشارت‌های اوستآخراندیشی، عبارت‌های اوست
6
چون اشارت‌هاش را بر جان نهیدر وفای آن اشارت، جان دهی
7
بس اشارت‌های اسرارت دهدبار بردارد ز تو، کارت دهد
8
حاملی، محمول گرداند تو راقابلی، مقبول گرداند تو را
9
قابل امر ویی، قایل شویوصل جویی، بعد از آن، واصل شوی
10
سعی شکر نعمتش، قدرت بودجبر تو، انکار آن نعمت بود
11
شکر قدرت، قدرتت افزون کندجبر، نعمت از کفت بیرون کند
12
جبر تو، خفتن بود، در ره مخسبتا نبینی آن در و درگه، مخسب
13
هان مخسب ای جبری بی‌اعتبارجز به زیر آن درخت میوه‌دار
14
تا که شاخ افشان کند هر لحظه بادبر سر خفته بریزد نقا و زاد
15
جبر، خفتن در میان رهزنانمرغ بی‌هنگام، کی یابد امان؟
16
ور اشارت‌هاش را بینی‌زنیمرد پنداری و، چون بینی، زنی
17
این قدر عقلی که داری، گم شودسر، که عقل از وی بپرد، دم شود
18
ز آنکه بی‌شکری بود شوم و شنارمی‌برد، بی‌شکر را در قعر نار
19
گر توکل می‌کنی، در کار کنکشت کن، پس تکیه بر جبار کن
بر مبنای نسخه مُصَحَّحِ نیکلسون - نام حکایت : نخچیران و شیر : در مرغزاری سرسبز و دل‌انگیز که نسیمش عطر بهشت را با خود همراه داشت و شکوه منظره‌اش چشم آسمان را خیره می‌کرد، از هر شاخسار گلی چون ستاره می‌درخشید. جانوران بسیاری به لطف چراگاه‌های خرم و آب‌های گوارا در وفور نعمت روزگار می‌گذراندند، اما همسایگی شیری درنده، گوارایی این زندگی را در کامشان تلخ و آرامش را از آنان سلب کرده بود.روزی همگی گرد هم آمدند، نزد شیر رفتند و گفتند: «تو هر روز با رنج فراوان و تلاش بسیار، تنها یکی از ما را شکار می‌کنی؛ در این میان تو مدام در سختی و شکاری و جان ما پیوسته دستخوش وحشت و اضطراب. اکنون چاره‌ای اندیشیده‌ایم تا تو از این پس در آسودگی باشی و ما نیز به آرامش دست یابیم: پیمان می‌بندیم که هر روز بدون نیاز به صید و دوندگی، جیره و طعمه‌ای مشخص را خود به پیشگاهت بفرستیم...»
+
+
+

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

بحر: رمل مسدّس محذوف

مثنوی معنوی مولوی دفتر اول ابیات 929 تا 947

نام حکایت : نخچیران و شیر

بخش : ۶ از 34

بیت ۱: گفت شیر: آری، ولی رب العباد / نردبانی پیش پای ما نهاد

  • قافیه: عباد / نهاد

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: استعاره مصرحه («نردبان» استعاره از اسباب ظاهری، عقل، توانایی و ارادهٔ اختیاری).

  • معنی: شیر گفت: آری سخن شما در باب توکل درست است، اما پروردگار بندگان نردبانی (از اسباب، عقل و اراده) پیش پای ما نهاده است.

بیت ۲: پایه پایه رفت باید سوی بام / هست جبری بودن اینجا، طمع خام

  • قافیه: بام / خام

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: استعاره مصرحه («بام» استعاره از مقصود، کمال یا وصال)، کنایه («طمع خام» کنایه از آرزوی باطل و پندار بیهوده)، جناس ناقص (بام / خام).

  • معنی: برای رسیدن به پشت‌بام باید پله‌پله بالا رفت؛ در این مسیر، دست روی دست گذاشتن و بر مسلک جبرگرایان رفتار کردن، خیالی باطل و بیهوده است.

بیت ۳: پای داری چون کنی خود را تو لنگ؟ / دست داری چون کنی پنهان تو چنگ؟

  • قافیه: لنگ / چنگ

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: استفهام انکاری («چون کنی خود را تو لنگ؟»)، کنایه («خود را لنگ کردن» و «پنهان کردن چنگ» کنایه از تمارض، تنبلی و نادیده گرفتن توانمندی‌های خود)، تقابل و موازنه.

  • معنی: وقتی پای سالم داری چرا خودت را به لنگی می‌زنی؟ و وقتی دست داری چرا پنجه و توان کارت را پنهان می‌کنی؟

بیت ۴: خواجه چون بیلی به دست بنده داد / بی‌زبان معلوم شد او را مراد

  • قافیه: داد / مراد

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تمثیل (اسلوب معادله و ذکر مثال ملموس سپردن بیل به دست کارگر برای اثبات مقصود کار).

  • معنی: هنگامی که ارباب بیلی به دست خدمتکار خود می‌دهد، بدون هیچ سخن و بیانی مقصود و خواسته‌اش (که کار و بیل‌زدن است) آشکار می‌شود.

بیت ۵: دست، همچون بیل، اشارت‌های اوست / آخراندیشی، عبارت‌های اوست

  • قافیه: اشارت‌های / عبارت‌های

  • ردیف: اوست

  • آرایه: تشبیه (تشبیه دست به بیل)، جناس ناقص شبه‌اشتقاق (اشارت / عبارت)، موازنه.

  • معنی: دست و اعضای تو همانند بیل، نشانه‌ها و اشاره‌های الهی برای کار و تلاش‌اند؛ و عقلِ عاقبت‌اندیش تو، همان کلمات و توضیحات پروردگار برای هدایت توست.

بیت ۶: چون اشارت‌هاش را بر جان نهی / در وفای آن اشارت، جان دهی

  • قافیه: نَهی / دَهی

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: جناس ناقص اختلافی (نهی / دهی)، کنایه («بر جان نهادن» کنایه از با تمام وجود پذیرفتن، «جان دادن» کنایه از فداکاری و نهایت تلاش)، تکرار (اشارت، جان).

  • معنی: اگر اشارات و اوامر او را از صمیم جان پذیرا شوی، در ادای حق آن اشارات، حاضر می‌شوی جانت را نیز فدا کنی.

بیت ۷: بس اشارت‌های اسرارت دهد / بار بردارد ز تو، کارت دهد

  • قافیه: اسرارت / کارت

  • ردیف: دهد

  • آرایه: کنایه («بار برداشتن» کنایه از آسان ساختن کار و رفع رنج)، تقابل (بار برداشتن / کار دادن).

  • معنی: آن‌گاه خداوند رازها و اشارات باطنی فراوانی بر تو آشکار می‌سازد، بار رنج و مشقت را از دوشت برمی‌دارد و کار و مسئولیتی معنوی به تو می‌سپارد.

بیت ۸: حاملی، محمول گرداند تو را / قابلی، مقبول گرداند تو را

  • قافیه: محمول / مقبول

  • ردیف: گرداند تو را

  • آرایه: اشتقاق و جناس اشتقاق (حامل / محمول، قابل / مقبول)، جناس ناقص اختلافی (محمول / مقبول)، تقابل و موازنه.

  • معنی: تو اکنون بارِ طاعت و تلاش را می‌کشی (حاملی)، اما او تو را بر مرکب عنایت سوار می‌کند (محمول)؛ اگر پذیرای حق باشی (قابلی)، تو را نزد خود پسندیده و پذیرفته می‌سازد (مقبول).

بیت ۹: قابل امر ویی، قایل شوی / وصل جویی، بعد از آن، واصل شوی

  • قافیه: قایل / واصل

  • ردیف: شوی

  • آرایه: جناس اشتقاق و شبه‌اشتقاق (قابل / قایل، وصل / واصل)، موازنه.

  • معنی: اگر پذیرای فرمان او باشی، سخنور و گویندهٔ کلام او خواهی شد؛ و اگر مشتاقانه در پی وصال باشی، سرانجام به او می‌رسی و واصل می‌گردی.

بیت ۱۰: سعی شکر نعمتش، قدرت بود / جبر تو، انکار آن نعمت بود

  • قافیه: قدرت / نعمت

  • ردیف: بود

  • آرایه: تقابل معنوی (سعی و شکر نعمتِ قدرت در برابر جبر و انکار آن).

  • معنی: تلاش و به‌کارگیری نیرو، سپاسگزاری حقیقی از نعمتِ توانایی و قدرت است؛ در حالی که تمسک به جبر و بی‌عملی، ناسپاسی و انکار آن نعمت الهی است.

بیت ۱۱: شکر قدرت، قدرتت افزون کند / جبر، نعمت از کفت بیرون کند

  • قافیه: افزون / بیرون

  • ردیف: کند

  • آرایه: تلمیح (اشاره به آیه ۷ سوره ابراهیم: «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ»)، تضاد (افزون کردن / بیرون کردن)، کنایه («از کف بیرون کردن» کنایه از سلب شدن و نابود شدن).

  • معنی: شکرگزاری از نعمتِ توانایی موجب فزونی قدرتت می‌شود؛ اما تنبلی و جبرانگاری، نعمت و توانایی را از دستت خارج می‌سازد.

بیت ۱۲: جبر تو، خفتن بود، در ره مخسب / تا نبینی آن در و درگه، مخسب

  • قافیه: ره / درگه

  • ردیف: مخسب

  • آرایه: تشبیه (تشبیه مذهب جبر به خوابیدن در میانه راه)، کنایه («در راه خفتن» کنایه از غفلت و توقف در سلوک)، تکرار (مخسب).

  • معنی: عقیدهٔ جبرِ تو در واقع همان به خواب رفتن در میانهٔ راه است؛ زنهار در راه مخواب و تا زمانی که به بارگاه حق نرسیده‌ای، خواب و غفلت را رها کن.

بیت ۱۳: هان مخسب ای جبری بی‌اعتبار / جز به زیر آن درخت میوه‌دار

  • قافیه: بی‌اعتبار / میوه‌دار

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: استعاره مصرحه («درخت میوه‌دار» استعاره از پیر کامل، درگاه حق، یا ثمرهٔ عمل و تلاش صالح).

  • معنی: هان ای جبریِ سست‌بنیان! هرگز مخواب، مگر آنکه زیر سایهٔ آن درخت پرثمر (پیر طریقت یا فضل الهی پس از تلاش) قرار بگیری.

بیت ۱۴: تا که شاخ افشان کند هر لحظه باد / بر سر خفته بریزد نقا و زاد

  • قافیه: باد / زاد

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: مراعات نظیر (شاخ، باد، زاد).

  • معنی: تا باد شاخه‌های درخت را بجنباند و بر سر کسی که زیر آن آرمیده است، میوهٔ پاکیزه و توشه بریزد.

بیت ۱۵: جبر، خفتن در میان رهزنان / مرغ بی‌هنگام، کی یابد امان؟

  • قافیه: رهزنان / امان

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تشبیه (تشبیه جبر به خوابیدن در کمینگاه دزدان)، تمثیل («مرغ بی‌هنگام» یا خروس بی‌محل که سرش بریده می‌شود)، استفهام انکاری («کی یابد امان؟»).

  • معنی: جبرگرایی مانند خوابیدن در میان دزدان گردنه‌گیر است؛ خروسی که نابه‌هنگام بخواند چگونه جان سالم به در می‌برد؟ (انسان غافل و نابه‌هنگام نیز هلاک می‌شود).

بیت ۱۶: ور اشارت‌هاش را بینی‌زنی / مرد پنداری و، چون بینی، زنی

  • قافیه: بینی‌زنی / زنی

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: جناس تام (بینی‌زنی = تکبر و رد کردن / زنی = زن هستی)، جناس اشتقاق (بینی / بینی)، تضاد (مرد / زن)، کنایه («بینی زدن» کنایه از باد در بینی انداختن، تکبر ورزیدن و رد کردن امر).

  • معنی: و اگر نشانه‌ها و احکام او را از سر تکبر نادیده بگیری و رد کنی، هرچند خود را مرد بپنداری، اما چون نیک بنگری، همچون زنی بی‌اراده و ناتوان هستی.

بیت ۱۷: این قدر عقلی که داری، گم شود / سر، که عقل از وی بپرد، دم شود

  • قافیه: گم / دم

  • ردیف: شود

  • آرایه: تضاد (سر / دم)، تشخیص (پریدن عقل)، کنایه («دم شدن سر» کنایه از سقوط مقام، بی‌ارزش شدن و دون‌مایه گشتن).

  • معنی: همین اندازه عقل و ادراکی هم که داری زایل می‌شود؛ و سری که خرد از آن رخت بربندد، از مقام والای خود سقوط کرده و همچون دُم، پست و بی‌مقدار می‌گردد.

بیت ۱۸: ز آنکه بی‌شکری بود شوم و شنار / می‌برد، بی‌شکر را در قعر نار

  • قافیه: شَنار / نار

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: جناس ناقص اختلافی (شنار / نار)، مراعات نظیر (شوم، شنار، قعر، نار).

  • معنی: زیرا ناسپاسی و کفران نعمت بسیار بدیمن و ننگین است، و انسان ناسپاس را مستقیم به ژرفای آتش دوزخ فرو می‌برد.

بیت ۱۹: گر توکل می‌کنی، در کار کن / کشت کن، پس تکیه بر جبار کن

  • قافیه: کار / جبار

  • ردیف: کن

  • آرایه: جناس ناقص (کار / جبار)، تمثیل (کشت کردن زمین و سپس توکل نمودن)، تقابل (تلاش و عمل / توکل).

  • معنی: اگر اهل توکل هستی، آن را در بطن عمل و کوشش قرار بده؛ ابتدا بذر را در زمین بکار و زحمتت را بکش، آن‌گاه بر خداوند مقتدر و جبران‌کننده تکیه نما.

قسمت نظرات برای این شعر غیر فعال است.
خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید