معنی واژه شمول
6 بازدید
[ شَ ] (ع اِ) نامی است می را. (مهذب الاسماء). می سرد. (ناظم الاطباء). می، بدان جهت که درمی گیرد مردم را به بوی یا آنکه بلا و شدت دارد، مانند: بلا و شدت باد شمال یا می سرد باد شمال وزیده. (منتهی الارب) (آنندراج). خمر. (تحفهٔ حکیم مؤمن): هر یک از وصف شراب شمول لول. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۴۸). || لغتی است در شَمال (شِمال) که بادی است. (منتهی الارب). باد شمال. (ناظم الاطباء). بادی که از طرف قطب می وزد. (منتهی الارب) (آنندراج).[ شُ ] (ع اِمص) شراکت. (ناظم الاطباء).[ شُ ] (ع مص) سوی دست چپ برگشتن باد و وزیدن آن بسوی کسی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || برچیدن از درخت خرما آنچه بر درخت بود. (منتهی الارب). || همه را فرارسیدن. (مقدمهٔ لغت میر سیدشریف جرجانی ص ۳) (تاج المصادر بیهقی) (دهار). همه را فراگرفتن. احاطه کردن. (فرهنگ فارسی معین). (از اقرب الموارد). فراگرفتن چیزی را و محیط شدن بر چیزی. (آنندراج) (غیاث). شامل شدن. در بر گرفتن. (یادداشت مؤلف): با آنچه ملک عادل انوشیروان کسری بن قباد را سعادت ذات و شمول عدل حاصل است، می بینیم که کارهای زمانه میل به ادبار دارد. (کلیله و دمنه). - شمول داشتن؛ فروگرفتن. (زمخشری) (یادداشت مؤلف). شامل شدن. فراگرفتن. (یادداشت مؤلف). || با باد شمال گردیدن. (تاج المصادر بیهقی). جستن از باد شمال. (المصادر زوزنی). || در باد سرد نهادن می را تا سرد شود. || آرمیدن با زن. (از منتهی الارب). || به چادر پوشیدن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || قبول کردن شتر ماده بار گرفتن را و آبستن شدن. || پوشیدن شتران کسی شتران دیگری را و درآمدن در گلهٔ وی. (از منتهی الارب). رجوع به شمل شود.[ شَ ] (اِ) جمعیت و سامان. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (برهان). جمعیت. (فرهنگ جهانگیری): نریمان بشد شاد گفتا بمول همه کارهای جهان شد شمول. اسدی (از جهانگیری).