معنی واژه شموع
6 بازدید
[ شَ ] (ع ص) مرد یا زن بسیار لاغ و بسیار بازیگر و خندان. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). زن سخت شوخ و خوشرو و بازیگر. (از اقرب الموارد).[ شُ ] (ع مص) شمع. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). بازی کردن. (مهذب الاسماء) (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). مزاح و بازی کردن. (آنندراج). رجوع به شمع شود. || پریشان و متفرق شدن چیزی. (آنندراج). رجوع به شمع شود.[ شُ ] (ع اِ) جِ شمع. (غیاث) (یادداشت مؤلف) (از اقرب الموارد). رجوع به شمع شود. شمعها. قندیلها. چراغها. (ناظم الاطباء).