معنی واژه شمنده
5 بازدید
[ شَ مَ دَ / دِ ] (نف) مردم شجاع و دلاور. (از برهان) (آنندراج). || آشفته شونده. (فرهنگ فارسی معین). || پوینده. || بیهوش شده. (برهان). بیهوش. (آنندراج) (انجمن آرا). || بانگ و غریو برآورنده (از تشنگی و گرسنگی). (فرهنگ فارسی معین). || بیم زده. (برهان) (آنندراج) (انجمن آرا): شمنده مرغ بدان برج برفشاند پر رمنده رنگ بر آن سنگ برگذارد گام. عنصری.