معنی واژه شمعلة
7 بازدید
[ شَ عَ لَ ] (ع ص) شمعل. (ناظم الاطباء). شتر مادهٔ بانشاط. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). رجوع به شمعل شود.[ شَ عَ لَ ] (ع مص) متفرق شدن قوم. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). پراکنده گشتن. (ناظم الاطباء).[ شَ عَ لَ ] (اِخ) ابن الاخضربن هبیرة الضبی. شاعر نامدار دورهٔ جاهلی. از حماسه سرایان عرب بود و از وی قصاید حماسی بجای مانده است. (از اعلام زرکلی). وی از شاعران عرب است. (از منتهی الارب).[ شَ عَ لَ ] (اِخ) ابن طیسلةبن جبار. از طایفهٔ بنی نویرةبن مالک، و از غطفان است. او از شاعران نامدار قرن اول هجری است و اشعاری در مدح محمدبن ولیدبن عبدالملک دارد. درگذشت شمعلة به سال ۱۰۰ هـ . ق. می باشد. (از اعلام زرکلی). وی از گویندگان عرب است. (منتهی الارب).