معنی شمشیر کشیدن
7 بازدید
[ شِ / شَ کَ / کِ دَ ] (مص مرکب) آهیختن و شمشیر از غلاف برآوردن. (ناظم الاطباء). امتخاط. (منتهی الارب): سل سیف؛ بیرون آوردن شمشیر از نیام حمله و جنگ را. حمله کردن با شمشیر. (یادداشت مؤلف). آختن تیغ. تیغ از نیام برآوردن : عکس خود را او عدوی خویش دید لاجرم بر خویش شمشیری کشید.مولوی. قلاب تو در کس نفکندی که نبُردی شمشیر تو بر کس نکشیدی که نکُشتی. سعدی. شمشیر کشیده ست نظر بر سر مردم چون پای بدارم که ز دستم سپر افتاد. سعدی. شمشیر کشیدی و بخونم ننشاندی افسوس که آغاز تو انجام ندارد.صائب. شمشیر کشیدی و نکشتی فریاد ز لطف ناتمامت.؟ - شمشیر کشیدن بر روی یا بروی کسی یا کسانی؛ شوریدن. قیام کردن و برای جنگ با او یا آنان آماده شدن : گرگانیان به روی خداوند خویش شمشیر کشیدند و عاصی شدند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۶۸). - || تصویر کردن شمشیر. بر صفحه نقش شمشیر تصویر کردن. بیت ذیل شاهد هر دو معنی است : بعد چشم تو مصور چو به ابرو پرداخت شد چنان مست که بر روی تو شمشیر کشید.؟ - شمشیر کشیدن خورشید؛ کنایه از سر زدن خورشید. طلوع آن : چو خورشید شمشیر رخشان کشید شب تیره را گشت سر ناپدید.فردوسی.
کلمات همقافیه با «شمشیر کشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر